هم نام بودن با او افتخاری بود که در ابتدا نصیبم شد ...
در طول سالهای عمرم زیاد شنیده بودم از او ... از یتیم نوازیهایش بسیار خوانده بودم ...
شما رئوفی ... مهربونی ... ... با تمام وجودم حس کردم لطفتون رو ...
هیچکس از در خونه شما ناامید برنگشته ... حتی ... (جای این سه نقطه هر چیزی میشه گذاشت)
ماه ذیقعده سرقفلی شماست ... اولش تولد خواهرتون ... یازدهم تولد خودتون ... بیست و دوم زیارت مخصوصه شما و آخرش هم شهادت پسرتون ...
آقاجان ... میدونم اونی که شما میپسندی من نیستم ... اون بنده ای که روی شما رو سفید کنه من نیستم ... اول و آخر رو سیاها خودمم ... مثل کلاغی میمونم که بین کبوترهای حرمت راهش نمیدن ...
اما ... اون آقایی که ما میخوایم شما هستین ... اون پدری که دست نوازشش رو از سر بچه ناخلفش هم دریغ نمیکنه شمایین ...
بیخودی که به شما نمیگن رئوف ... شمائید که درد همه رو میدونین ... شمائید که نامه نانوشته رو میخونین ...
مگر نه اینکه به قول اون شاعر ...
"دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت ...
جایی ننوشته ست گنهکار نیاید ..."
...
"حالا منم آمده ام ...باورم کنی ...
من میشناسمت ... به من بد نمیکنی ..."
یا امام رضای غریب ... ![]()
"ما را به کسی جز تو نظر عیب بود
کوبیم اگر در دگر عیب بود ...
با دست تهی آمدنم عیبی نیست ...
با دست تهی روم اگر ... عیب بود ..."
...
![]()